الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
163
منطق مقارن (فارسى)
تجربه است ، " تجربيات " همين قسم قضايا هستند و يا اينكه واسطه مزبور شنيدن از عده فراوانى است كه عقلا تبانى آنها بر دروغگويى غير ممكن است و در اين صورت متواترات ناميده ميشوند . و يا اينكه شنيدن واسطه نيست بلكه واسطه قضيه حس مىباشد ، در اين صورت اگر حس ظاهرى واسطه باشد " حسيات " و اگر حس باطن واسطه باشد " وجدانيات " ناميده مىشود . 1 - مثال براى اوليات : " كل بزرگتر از جزء است " " اجتماع نقيضان محال است " كه تصور طرفين آنها و تصور نسبت بين هر دو طرف ، در جزم به حكم كافى است . حال اين قضاياى اوليه ، از اول در ذهن ما بودهاند يا اينكه بعدا پديد آمدهاند چنان كه فخر رازى با استدلال به آيه " وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً " در پى اثبات قول دوم است ؟ خود بحث جداگانهاى مىطلبد كه در اينجا نمىگنجد . 2 - فطريات - مانند " چهار زوج است " كه در اين مثال حكم به زوج بودن چهار بخاطر واسطهاى است كه بهنگام تصور اطراف از ذهن ما مخفى نمىماند و آن عبارت است از : قابليت انقسام به دو قسمت مساوى ، اين قضيه ، فطرى بوده و قياسش را با خود دارد : چهار به دو قسمت متساوى تقسيم مىشود و هر آنچه به دو قسمت متساوى تقسيم شود زوج است ، پس چهار زوج است . 3 - حدسيات : مانند نور ماه از خورشيد گرفته مىشود يا اينكه مثلا در فصل بهار حكم كنيم به اينكه در تابستان امسال هوا گرم خواهد بود « 1 » . 4 - تجربيات مانند : " آب دهان بعضى از زخمهاى انگشت را مداوا
--> ( 1 ) - امروزه قضيه حدسيه را " تئورى " مىگويند و اگر وسعت داشته باشد و علاوه بر جزئيات فراوان ، قوانين كلى را نيز شامل شود ، " سيستم " ناميده مىشود ، به معناى فرضيه و نظريه . مانند نظريه " نيوتن " و صدر - المتالهين و اينشتين در قرون اخير .